حمد الله مستوفى قزوينى

72

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

زدندش فراوان گُروه لعين * به پيش پيمبر شد آن پاكدين 1415 نبى گفت : « از اين كار اندُه مدار * كه يا بى در اين پايه از كردگار » وز آن‌روى كفّار دين همگروه * شدند از پيمبر به يك ره ستوه به مسجد شدند و سخن راندند * نبى را بدان جايگه خواندند ( 39 ) بگفتند با او كه : « ما دين تو * پذيريم بر راه آئينِ تو به پيمان كه تو نيز بر دين ما * پرستى بتان را و دانى خدا 1420 چو بر هر دو دين هر دو يابيم دست * درآريم از آن پس به يك دين شكست اگر دينِ تو بهتر آيد ز بُن * نمانَد از اين دين كسى را سَخُن وگر دينِ ما بهتر آيد از آن * ندارى تو اين دين دگر در جهان » براين آيت آمد ز پروردگار * كه : « هريك كنيد دين خود اختيار تو بر دينِ خود باش با مؤمنان * بتان را پرستند خود كافران » 1425 چو اين مكرشان هم نشد كارگر * و از اسلام بودندى آسيمه‌سر برآن برنهادند انجامِ كار * كه دورى كنند از دو رُو اختيار جدائى گزينند آن كافران * ز تخم بنى هاشم و مؤمنان نگويند باهم از آن پس سَخُن * نجويند خويشىّ و يارى ز بُن نه چيزى فروشد بديشان كسى * نه زيشان خرد نيز چيزى بسى 1430 ببرّند ازآن‌گونه از يكدگر * كه از كار همشان نباشد خبر بُد از تخم هاشم يكى خيره‌سر * كه از عكرمه بود او را گهر بُدش نام منصور و مقهور بود * ز دينِ خدائى دلش دور بود ببردند او را و خطّى نوشت * بدين شرطِ ميشوم « 1 » و آئينِ زشت نخست اندر او برد نامِ خدا * پس آنگاهشان كرد از هم جدا 1435 بدان‌سان كه كس بعد از آن از قريش * نگويد بديشان سخن كمّ و بيش گواهى نوشتند هريك در آن * هر آن‌كس كه بودند از آن كافران ز درگاهِ كعبه درآويختند * چنين گَردِ فتنه برانگيختند نبىّ و ابو طالب و مؤمنان * به يك سو بُد و از دگر كافران برآمد براين كار بر هشت ماه * بر اسلاميان كارها شد تباه

--> ( 1 ) ( ب 1434 ) . ميشوم - مشؤوم : بديمن ، ناميمون ، نامبارك .